پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۲۴

کوه پهلو بر زمین ماند ز بار درد ما

چرخ را سازد مشبک تیر آه سرد ما

کهربا خود را نهان سازد به زیر برگ کاه

گر بگیرد پرده از رخسار رنگ زرد ما

فوطه زاری شود در باغ طوق قمریان

گر رود سوی گلستان سرو یکتا گرد ما

هستی ما خاکساران را شود اسباب عیش

روشن است امروز چشم گردباد از گرد ما

شیوه چرخ ستمگر دایما عاجز کشیست

الحذر ای دوستان از دشمن نامرد ما

سیدا ما را نباشد تحفه یی غیر از نیاز

دست وایی ما بود امروز راه آورد ما

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۶گاهی به چشم لطف مه من بوبین مرا
  2. شمارهٔ ۲۷ز ناله منع مکن عاشق بلاکش را
  3. شمارهٔ ۲۸نیست آزار کسی در دل غم پیشه ما
  4. شمارهٔ ۲۹حرص افزون می شود از مرگ ما افلاک را
  5. شمارهٔ ۳۰سایه از بی تابیم سیلی زند مهتاب را
  6. شمارهٔ ۳۱می خورد خون جگر در بزم ما مهمان ما
  7. شمارهٔ ۳۲قبا کشیده به بر قامت بلند تو را
  8. شمارهٔ ۳۳چه باشد گر بگیری دست چون من ناتوانی را
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.