پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵

ز غنچه دل ما بی خبر بود گل ما

درون بیضه خزان شد بهار بلبل ما

صدا بلند نکردیم از تهیدستی

ز سنگ سرمه بود ساغر توکل ما

به گلشنی که درو بلبل خوش الحان نیست

شکفتگی نکند غنچه تغافل ما

به زور آه تو را ما نگاه داشته ایم

به سرو قد تو پیچیده است سنبل ما

قد خمیده ما را اجل کمین کرده

نشسته سیل حوادث به سایه پل ما

ز شانه کرده جدا دست ما و می گوید

سزای آن که رساند زیان به کاکل ما

ز غنچه های چمن می کشیم رو زردی

بود چو برگ خزان دیده دست بی پل ما

نشسته ایم در آتش چو سیدا همه عمر

سپند سوخته از غیرت تحمل ما

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷ای فرش بوی سنبل زلفت دماغ‌ها
  2. شمارهٔ ۱۸ای بی‌لب تو خشک دهانِ پیاله‌ها
  3. شمارهٔ ۱۹مده چون بوالهوس در سینه جا عشق مجازی را
  4. شمارهٔ ۲۰به سوی کلبه ام ای آفت زمانه بیا
  5. شمارهٔ ۲۱اگر قامت برافرازی زمین را جان شود پیدا
  6. شمارهٔ ۲۲بی‌لبت شد سنگباران بر لب پیمانه‌ها
  7. شمارهٔ ۲۳بر سر بالینم ای خضر مسیحا دم بیا
  8. شمارهٔ ۲۴کوه پهلو بر زمین ماند ز بار درد ما
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.