پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲

زهی فراش زلف عنبرینت طره شب‌ها

سپند خال روی آتشینت چشم کوکب‌ها

در این دوران ز میخواران صدایی برنمی‌آید

چو چشم شیشه می تنگ گردیدست مشرب‌ها

ردای شیخ و زنار برهمن رفته‌اند از کار

ز غفلت داده‌اند از دست خود سررشته مذهب‌ها

بود در چشم زاهد خلوت بی‌انجمن دوزخ

معلم راست بی‌اطفال زندان کنج مکتب‌ها

متاع بی‌ثمر جویای چشم کور می‌باشد

دکان وامی‌شود افسانه را چون شمع در شب‌ها

محال است از ته دل مهربان کردن حسودان را

به افسون کی رود بدطینتی از طبع عقرب‌ها

نوایی ساز ای مطرب که مستان در خروش آیند

که محتاج دم صورند این افسرده‌قالب‌ها

به کویت شبروان از فتنه گردون حذر دارند

کند کار عسس با دوربینان چشم کوکب‌ها

در احسان بروی خویش اهل جود بربستند

عبث واکرده می‌گردند ارباب طمع لب‌ها

مرا مانند گل عیش از گریبان سر برون آورد

چو دست خویش کوته کردم از دامان مطلب‌ها

مشو از یاد حق یک ساعتی ای سیدا غافل

که می‌گردد مربی در دو عالم ذکر یارب‌ها

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴ای شمع سوی خانه من بی طلب بیا
  2. شمارهٔ ۱۵ز غنچه دل ما بی خبر بود گل ما
  3. شمارهٔ ۱۶نرم شد از خواب غفلت بستر سنگین ما
  4. شمارهٔ ۱۷ای فرش بوی سنبل زلفت دماغ‌ها
  5. شمارهٔ ۱۸ای بی‌لب تو خشک دهانِ پیاله‌ها
  6. شمارهٔ ۱۹مده چون بوالهوس در سینه جا عشق مجازی را
  7. شمارهٔ ۲۰به سوی کلبه ام ای آفت زمانه بیا
  8. شمارهٔ ۲۱اگر قامت برافرازی زمین را جان شود پیدا
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.