پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۸

ای محو رنگ و روی تو جان خراب ما

پروانه چراغ تو مرغ کباب ما

از سنگ سرمه زیر سر ماست بالشی

ای شوخ چشم آمده یی تا به خواب ما

موی سفید پخته کند حرص خام را

چون آفتاب گرم بود ماهتاب ما

ما با وجود قامت خم مست غفلتیم

پیچیده موج باده به رگهای خواب ما

عاشق به وعده دادن جان می کند وفا

دام فریب نیست به موج سراب ما

چشم طبیب چشمه سیماب می شود

انگشت اگر نهد برگ اضطراب ما

بحر محیط بیش ز یک کاسه آب نیست

گرداب در تلاش بود با حباب ما

این رشته ها که چرخ به گوهر کشیده است

شیرازه گسسته بود از کتاب ما

از بس که در قملرو فهم امتیاز نیست

شد زیر مشق ما ورق انتخاب ما

از صندل است ساغر ما بس که سیدا

درد سر خمار ندارد شراب ما

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰ز خون دل شده رنگین دو دیده تر ما
  2. شمارهٔ ۱۱دم صبح است ای ساقی ز رو بردار برقع را
  3. شمارهٔ ۱۲زهی فراش زلف عنبرینت طره شب‌ها
  4. شمارهٔ ۱۳چشم یارم خواب و سنگین است بیداری مرا
  5. شمارهٔ ۱۴ای شمع سوی خانه من بی طلب بیا
  6. شمارهٔ ۱۵ز غنچه دل ما بی خبر بود گل ما
  7. شمارهٔ ۱۶نرم شد از خواب غفلت بستر سنگین ما
  8. شمارهٔ ۱۷ای فرش بوی سنبل زلفت دماغ‌ها
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.