پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۷

ز بیتابی گریزانست جان دردمند ما

نشیند چار زانو بر سر آتش سپند ما

ندارد امتداد افغان جان دردمند ما

بود مد نگاه برق فریاد سپند ما

کدام آهو نگه امروز می آید درین صحرا

که از خمیازه لبریز است آغوش کمند ما

به آتشخانه داغ دل ما می زند دامن

لب خود هر که بگشاید چو گل از بهر پند ما

گریبان چاک دارد داغ سر تا پای گلها را

به محمل می زند پهلو لباس شه پسند ما

به گوش ما ز اعضا ناله زنجیر می آید

نفس بیرون برآید همچو نی از بند بند ما

به تلخی می توان کردن شیرین کام عاشق را

ز شهد زهرخند اوست حلوای به قند ما

وجود ما ندارد سیدا از سایه کوتاهی

نماید بر زمین هموار دیوار بلند ما

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹غنچه خسبی باشد از سیر چمن آئین ما
  2. شمارهٔ ۱۰ز خون دل شده رنگین دو دیده تر ما
  3. شمارهٔ ۱۱دم صبح است ای ساقی ز رو بردار برقع را
  4. شمارهٔ ۱۲زهی فراش زلف عنبرینت طره شب‌ها
  5. شمارهٔ ۱۳چشم یارم خواب و سنگین است بیداری مرا
  6. شمارهٔ ۱۴ای شمع سوی خانه من بی طلب بیا
  7. شمارهٔ ۱۵ز غنچه دل ما بی خبر بود گل ما
  8. شمارهٔ ۱۶نرم شد از خواب غفلت بستر سنگین ما
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.