پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۶

به ابروی تو قسم یاد می کند دل ما

زند به تیغ تو خود را گلوی بسمل ما

چرا به خانه ما بی ابا نمی آیی

چراغ آئینه گل می کند ز منزل ما

به داغ بی ثمری همچو لاله سوخته ایم

سپند سبز شود از بهار حاصل ما

تمام عمر چو زنجیر زلف در گرهیم

جنون کجاست که آید به حل مشکل ما

به راه قافله عمر نقش پایی نیست

به دوش باد صبا بسته اند محمل ما

نهاده ایم به شمشیر گردن تسلیم

اجل کجاست برد مژده یی به قاتل ما

چو سیدا خبر از نیک و بد نیافته ایم

خطی نبرده کسی در قلمرو دل ما

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸ای محو رنگ و روی تو جان خراب ما
  2. شمارهٔ ۹غنچه خسبی باشد از سیر چمن آئین ما
  3. شمارهٔ ۱۰ز خون دل شده رنگین دو دیده تر ما
  4. شمارهٔ ۱۱دم صبح است ای ساقی ز رو بردار برقع را
  5. شمارهٔ ۱۲زهی فراش زلف عنبرینت طره شب‌ها
  6. شمارهٔ ۱۳چشم یارم خواب و سنگین است بیداری مرا
  7. شمارهٔ ۱۴ای شمع سوی خانه من بی طلب بیا
  8. شمارهٔ ۱۵ز غنچه دل ما بی خبر بود گل ما
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.