پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۴

ز رخ گر آن پری رو دور گرداند نقابش را

کند سنگ فلاخن چرخ ماه و آفتابش را

سر خود آرد و در حلقه فتراکش آویزد

اگر آهو ببیند شوخی چشم رکابش را

درون کلبه تاریک خود چشمی که من دارم

فلک پیراهن فانوس سازد ماهتابش را

دهد جان کشته معشوق را کیفیت عاشق

به پرواز آورد پروانه ام مرغ کبابش را

به چشمش هر که اندازد نظر خاموش می گردد

نباشد سرمه حاجت نرگس چشم سیاهش را

پریشان است همچون زلف خوبان سرو در گلشن

مگر از جوی سنبل باغبان دادست آبش را

به توران سیدا ناصرعلی از هند اگر آید

بگوید بی تأمل طوطی کلکم جوابش را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶به ابروی تو قسم یاد می کند دل ما
  2. شمارهٔ ۷ز بیتابی گریزانست جان دردمند ما
  3. شمارهٔ ۸ای محو رنگ و روی تو جان خراب ما
  4. شمارهٔ ۹غنچه خسبی باشد از سیر چمن آئین ما
  5. شمارهٔ ۱۰ز خون دل شده رنگین دو دیده تر ما
  6. شمارهٔ ۱۱دم صبح است ای ساقی ز رو بردار برقع را
  7. شمارهٔ ۱۲زهی فراش زلف عنبرینت طره شب‌ها
  8. شمارهٔ ۱۳چشم یارم خواب و سنگین است بیداری مرا
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.