پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۲

خداوندا رهایی ده ز بند درد پایم را

نگه از غنچه خسبی دار باغ دلگشایم را

توانایی کرم فرما که بی امداد برخیزم

مکن محتاج بر دست کسی دیگر عصایم را

در فیض سحر خیزی مکن پوشیده بر رویم

مگردان از سخن بیگانه طبع آشنایم را

زبانم را مده در پیش اهل جود کوتاهی

مکن پنهان درون آستین دست رسایم را

کمند گردن محمل نشینان ساز طومارم

به گوش کاروان کن حلقه آواز درایم را

طمع از خوان احسان تو دارد چشم درویشم

لبالب کن ز نعمت کاسه دست گدایم را

مکن از قطع کردن مضطرب کلک سخنگویم

مده با استخوان پیوند منقار همایم را

مرا چون سیدا در بوستانها جای بلبل ده

نسیم جانفزای غنچه گل کن نوایم را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴ز رخ گر آن پری رو دور گرداند نقابش را
  2. شمارهٔ ۵شاد کن از وصل یارب جان افگار مرا
  3. شمارهٔ ۶به ابروی تو قسم یاد می کند دل ما
  4. شمارهٔ ۷ز بیتابی گریزانست جان دردمند ما
  5. شمارهٔ ۸ای محو رنگ و روی تو جان خراب ما
  6. شمارهٔ ۹غنچه خسبی باشد از سیر چمن آئین ما
  7. شمارهٔ ۱۰ز خون دل شده رنگین دو دیده تر ما
  8. شمارهٔ ۱۱دم صبح است ای ساقی ز رو بردار برقع را
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.