پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۶۹

گویِ میدانِ محبت سَرِ اهل نظر است

گرد این عرصه مگردید که سر در خطر است

سینهٔ تنگ پر از آه و تُنُک‌ پردهٔ راز

چون کنم آه که یک پرده و صد پرده‌در است

چه هنر، سوزِ تو گر دود برآرد ز جهان

که بسوزی تو و دود از تو نخیزد هنر است

کشت دیر آمدن صبحِ وصالم، گویی

که شب هجر مرا صبح قیامت سحر است

مژده ای دل، که به قصد تو مهی بسته کمر

که کمربستهٔ او صد مه زرّین‌کمر است

غیر میرد به تو هرگاه قرینم بیند

این چو فرخنده قران‌های سعادت‌اثر است

تیغ بر کف چو کنی قصد سر مشتاقان

بر سر محتشم آ کز همه مشتاق‌تر است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۱با خط آن سلطان خوبان را جمالی دیگر است
  2. شمارهٔ ۷۲آهوی چشم بتان چشم تو را نخجیر است
  3. شمارهٔ ۷۳خط ز رخت سر کشید سرکشی ای گل بس است
  4. شمارهٔ ۷۴از اشگ گرم چشم ترم کان آتش است
  5. شمارهٔ ۷۵این صید هنوز نیم رام است
  6. شمارهٔ ۷۶نقد غمت که حاصل دنیا و دین ماست
  7. شمارهٔ ۷۷بر درت کانجا سیاست مانع از داد من است
  8. شمارهٔ ۷۸روی تو که اختر زمین است
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.