پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۷۷

بر درت کانجا سیاست مانع از داد من است

آن که بی‌زنجیر در بند است فریاد من است

آن که می‌گردد مدام از دور باش خشم و کین

دور دور از بارگاه خاطرت یاد من است

ای خوش آن مشکل که چون خسرو نداند حل آن

طبع شیرین بشکفد کاین کار فرهاد من است

دادن از روی زمین خاک بنی‌آدم به باد

کمترین بازیچهٔ طفل پریزاد من است

در جهان خاکی که هرگز ترنگردد جز با اشک

گر نشان جویند ازان خاک غم آباد من است

آن که پای مرغ دل می‌بندد از روی هوا

طبع سحرانگیز وحشی بند صیاد من است

انس آن بد الفت پیمان گسل با محتشم

همچو پیوند طرب با جان ناشاد من است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۹پای یکی به علت ادبار نارواست
  2. شمارهٔ ۸۰غمزه کز قوت حسنت دو کمان ساخته است
  3. شمارهٔ ۸۱آن که بزم غیر را روشن چو گلشن کرده است
  4. شمارهٔ ۸۲حرف عشقت مگر امشب ز یکی سرزده است
  5. شمارهٔ ۸۳از عاشقان حوالی آن خانه پر شده است
  6. شمارهٔ ۸۴امشب دگر حریف شرابت که بوده است
  7. شمارهٔ ۸۵کمر به کین تو ای دل چو یار جانی بست
  8. شمارهٔ ۸۶چو ناز او به میان تیغ دلستانی بست
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.