پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۸۲

حرف عشقت مگر امشب ز یکی سرزده است

که حیا این همه آتش به گلت در زده است

زده جام غضب آن غمزه مگر غمزده‌ای

طاق ابروی تو را گفته و ساغر زده است

شعلهٔ شمع جمالت شده برهم زده آه

مرغ روح که به پیرامن آن پرزده است

خونت از غیرت اشک که به جوش است که باز

گل تبخاله ز شیرین رطبت سرزده است

می‌گذشتی وز میغ مژه خون می‌بارید

که به حیران شده‌ای چشم تو خنجر زده است

جیب جانش ز من اندر خطر است آن که چنین

دامن سعی به راه طلبت بر زده است

حاجبت کرده کمان زه مگر از کم حذری

داد جرات زده‌ای قصر تو را در زده است

خوش حریفیست که در وادی عشقت همه جا

خیمه با محتشم از لاف برابر زده است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۴امشب دگر حریف شرابت که بوده است
  2. شمارهٔ ۸۵کمر به کین تو ای دل چو یار جانی بست
  3. شمارهٔ ۸۶چو ناز او به میان تیغ دلستانی بست
  4. شمارهٔ ۸۷گفتمش تیر تو خواهد به دل زار نشست
  5. شمارهٔ ۸۸منتظری عمرها گر بگذاری نشست
  6. شمارهٔ ۸۹آن چه هر شب بگذرد از چرخ فریاد منست
  7. شمارهٔ ۹۰دوست با من دشمن و با دشمن من گشته دوست
  8. شمارهٔ ۹۱نهال گلشن دل نخل نو رسیدهٔ اوست
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.