پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۹۰

دوست با من دشمن و با دشمن من گشته دوست

هر که با من دوست باشد دشمن جان من اوست

بر کدام ابرو کمان چشمم به سهو افتاده است

کان پری با من به چشم و ابرو اندر گفتگوست

برنخیزم از درش گر سازدم یکسان به خاک

زان که جسم خاکیم پروردهٔ آن خاک کوست

شوخ چشم من که دارد روی خوب و خوی بد

گر ز غیرت با نظر بازان به دست آن هم نکوست

از شکایتهای او دایم من دیوانه‌ام

با دل خود در سخن اما سخن را رو در اوست

گر ز دست توبه‌ام پیمانهٔ عشرت شکست

توبه گویان دست عهدم باز در دست سبوست

محتشم خودر ا خلاص از عشق می‌خواهم ولی

چون کنم چون مرغ دل در دام آن زنجیر موست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۲حکمی که همچو آب روان در دیار اوست
  2. شمارهٔ ۹۳گل چهره‌ای که مرغ دلم صید دام اوست
  3. شمارهٔ ۹۴حسن که تابان ز سراپای توست
  4. شمارهٔ ۹۵مهر که سرگرم مه روی توست
  5. شمارهٔ ۹۶مدعی که آتش اعراض فروزندهٔ توست
  6. شمارهٔ ۹۷امشب ای شمع طرب دوست که همخانهٔ توست
  7. شمارهٔ ۹۸گرچه بیش از حد امکان التفات یار هست
  8. شمارهٔ ۹۹دلت امروز به جا نیست دگر چیزی هست
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.