پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۸۹

آن چه هر شب بگذرد از چرخ فریاد منست

و آن چه آن مه را به خاطر نگذرد یاد منست

آن چه بر من کارها را سخت می‌سازد مدام

بی‌ثباتی‌های صبر سست بنیاد منست

عشق می‌گوید ز من قصر بلا عالی بناست

هجر می‌گوید بلی اما بامداد منست

می‌گریزد صید از صیاد یارب از چه رو

دایم از من می‌گریزد آن که صیاد منست

من ز در بیرون و اهل بزم اندر پیچ و تاب

کان پری را چشم بر در گوش برداد منست

امشبم محروم ازو اما بسی شادم که غیر

این گمان دارد که او در وحدت آباد منست

از شعف هر دم که نظم محتشم سنجید و گفت

آن که خواهد گور خسرو کند فرهاد منست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۱نهال گلشن دل نخل نو رسیدهٔ اوست
  2. شمارهٔ ۹۲حکمی که همچو آب روان در دیار اوست
  3. شمارهٔ ۹۳گل چهره‌ای که مرغ دلم صید دام اوست
  4. شمارهٔ ۹۴حسن که تابان ز سراپای توست
  5. شمارهٔ ۹۵مهر که سرگرم مه روی توست
  6. شمارهٔ ۹۶مدعی که آتش اعراض فروزندهٔ توست
  7. شمارهٔ ۹۷امشب ای شمع طرب دوست که همخانهٔ توست
  8. شمارهٔ ۹۸گرچه بیش از حد امکان التفات یار هست
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.