پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۹۲

حکمی که همچو آب روان در دیار اوست

خونریز عاشقان تبه روزگار اوست

از غیرتم هلاک که بر صید تازه‌ای

هم زخم زخم کاری و هم کار کار اوست

خون می‌چکاند از دل صد صید بی‌نصیب

تیر شکاری که نصیب شکار اوست

بدعاقبت کسی که چو من اعتماد وی

بر عهدهای بسته نا استوار اوست

حرفی که می‌گذارد و می‌داردم خموش

لطف نهان و مرحمت آشکار اوست

باغیست تازه باغ عذارش که بی گزاف

صد فصل در میان خزان و بهار اوست

نیکوترین نوازش جانان محتشم

آزار جان خسته و جسم فکار اوست

فریاد اگر نه جابر آزار او شود

سلمان جابری که خداوندگار اوست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۴حسن که تابان ز سراپای توست
  2. شمارهٔ ۹۵مهر که سرگرم مه روی توست
  3. شمارهٔ ۹۶مدعی که آتش اعراض فروزندهٔ توست
  4. شمارهٔ ۹۷امشب ای شمع طرب دوست که همخانهٔ توست
  5. شمارهٔ ۹۸گرچه بیش از حد امکان التفات یار هست
  6. شمارهٔ ۹۹دلت امروز به جا نیست دگر چیزی هست
  7. شمارهٔ ۱۰۰در ظل همائی که بر او میل جهانی است
  8. شمارهٔ ۱۰۱ای پری غم نیست گر مثل منت دیوانه ایست
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.