پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۹۹

دلت امروز به جا نیست دگر چیزی هست

سنبلت را سرما نیست دگر چیزی هست

آن که دیشب به من گفت و ز بزمش راندی

از تو امروز جدا نیست دگر چیزی هست

طوطی نطق حریفان همه لال است و به کس

خلقت آئینه‌نما نیست دگر چیزی هست

بزم حالیست ز نا محرم و از چهرهٔ راز

خاطرت پرده گشا نیست دگر چیزی هست

سخنت با من و چشمت که سراپاست نگاه

بر من بی سرو پا نیست دگر چیزی هست

عقل گفت این همه ناز است دگر چیزی نیست

غمزه‌اش گفت چرا نیست دگر چیزی هست

محتشم این همه تلخی و ترش ابروئی

ناز آن حور لقا نیست دگر چیزی هست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۱ای پری غم نیست گر مثل منت دیوانه ایست
  2. شمارهٔ ۱۰۲درهم است آن بت طناز نمی‌دانم چیست
  3. شمارهٔ ۱۰۳ای در درون جان ز دل من کرانه چیست؟
  4. شمارهٔ ۱۰۴مطرب بگو که این تری و این ترانه چیست
  5. شمارهٔ ۱۰۵گر بدانی که گرفتار کمندت دل کیست
  6. شمارهٔ ۱۰۶رفته مهر از شکرت در شکرستان تو کیست
  7. شمارهٔ ۱۰۷شب یلدای غمم را سحری پیدا نیست
  8. شمارهٔ ۱۰۸هرکس نکرد ترک سر از اهل درد نیست
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.