پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۷

شب یلدای غمم را سحری پیدا نیست

گریه‌های سحرم را اثری پیدا نیست

هست پیدا که به خون ریختنم بسته کمر

گرچه از نازکی او را کمری پیدا نیست

به که نسبت کنمت در صف خوبان کانجا

از تجلی جمالت دگری پیدا نیست

نور حق ز آینهٔ روی تو دایم پیداست

این قدر هست که صاحب نظری پیدا نیست

پشه سیمرغ شد از تربیت عشق و هنوز

طایر بخت مرا بال و پری پیدا نیست

بس عجب باشد اگر جان برم از وادی عشق

که رهم گم شده و راهبری پیدا نیست

شاهد بی کسی محتشم این بس که ز درد

مرده و بر سر او نوحه‌گری پیدا نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۹گرچه قرب درگهت حد من مهجور نیست
  2. شمارهٔ ۱۱۰بی‌تصرف حسن را در هیچ دل تاثیر نیست
  3. شمارهٔ ۱۱۱گرچه پای بندی عشق بی‌زنجیر نیست
  4. شمارهٔ ۱۱۲گر با توام ز دیدن غیرم گزیر نیست
  5. شمارهٔ ۱۱۳با بد آموزت مگر قانون الفت ساز نیست
  6. شمارهٔ ۱۱۴هرچند خون عاشق بی‌دل حلال نیست
  7. شمارهٔ ۱۱۵چون تو سروی در جهان ای نازنین اندام نیست
  8. شمارهٔ ۱۱۶ای گل امروز اداهای تو بی‌چیزی نیست
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.