پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۱

گرچه پای بندی عشق بی‌زنجیر نیست

از گریزش نیز غافل بودن از تدبیر نیست

در تصرف کوش تا عشقم شود کامل عیار

کانچه مس را زر تواند ساخت جز اکسیر نیست

حسن افسون است و دل افسون‌پذیر اما اگر

نیست افسون دم در افسون ذره‌ای تاثیر نیست

صید را هرچند زود خود برون آرد ز قید

در طریق ضبط او صیاد بی‌تقصیر نیست

پس برای مرهمی خوارم مکن کاندر دلم

خار خاری هست اما زخم تیغ و تیر نیست

ز اعتماد آن که در زلفت به یک تارم اسیر

چندم آری در جنون این تار خود زنجیر نیست

سر مده خیل ستم را در دل من چون هنوز

یک سر این کشور تو را در قبضهٔ تسخیر نیست

صید را اینجا خطر دارد تو خاطر جمع‌دار

ای دل وحشی که این صیاد وحشی‌گیر نیست

در وصال اسباب جمع و محتشم محروم از او

وصلت معشوق و عاشق گوئیا تقدیر نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۳با بد آموزت مگر قانون الفت ساز نیست
  2. شمارهٔ ۱۱۴هرچند خون عاشق بی‌دل حلال نیست
  3. شمارهٔ ۱۱۵چون تو سروی در جهان ای نازنین اندام نیست
  4. شمارهٔ ۱۱۶ای گل امروز اداهای تو بی‌چیزی نیست
  5. شمارهٔ ۱۱۷درین کز دل بدی با من شکی نیست
  6. شمارهٔ ۱۱۸آینهٔ جان به جز آن روی نیست
  7. شمارهٔ ۱۱۹تیر او تا به سراپردهٔ دل ماوا داشت
  8. شمارهٔ ۱۲۰گرچه بر رویم در لطف از توجه بازداشت
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.