پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۳

با بد آموزت مگر قانون الفت ساز نیست

که امشب تیر تغافل در کمان ناز نیست

مرغ دل کامد به سویت چون کنم ضبطش که هیچ

رشته‌ای برپای این گنجشک نوپرواز نیست

ای اجل چندان که خواهی کامرانی کن که هست

دشت پر صید و خطا در شست صیدانداز نیست

کرده از بی‌اختیاریهای مستی امشبم

مخزن رازی که خود هم محرم آن راز نیست

بس که دل گم گشته در نخجیرگاه دلبران

نیست گنجشکی که رد چنگال صد شهباز نیست

عشوه می‌خواهد به آن بزمم کشاند مو کشان

ناز می‌گوید مرو زحمت مکش در باز نیست

محتشم فریاد میکن تا به تن آرد که هست

داد زن چندان که گوش کس برین آواز نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۵چون تو سروی در جهان ای نازنین اندام نیست
  2. شمارهٔ ۱۱۶ای گل امروز اداهای تو بی‌چیزی نیست
  3. شمارهٔ ۱۱۷درین کز دل بدی با من شکی نیست
  4. شمارهٔ ۱۱۸آینهٔ جان به جز آن روی نیست
  5. شمارهٔ ۱۱۹تیر او تا به سراپردهٔ دل ماوا داشت
  6. شمارهٔ ۱۲۰گرچه بر رویم در لطف از توجه بازداشت
  7. شمارهٔ ۱۲۱آن شاه ملک دل ستم از من دریغ داشت
  8. شمارهٔ ۱۲۲بس که مجنون الفتی با مردم دنیا نداشت
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.