پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۲

بس که مجنون الفتی با مردم دنیا نداشت

از جدائی مر دو دست از دامن صحرا نداشت

حسن لیلی جلوه گر در چشم مجنون بود و بس

ظن مردم این که لیلی چهرهٔ زیبا نداشت

دوش چون پنهان ز مردم می‌شدی مهمان دل

دیده گریان شد که او هم خانه تنها نداشت

ای معلم هر جفا کان تندخو کرد از تو بود

پیش ازین گر داشت خوی بد ولی اینها نداشت

شد به اظهار محبت قتل من لازم بر او

ورنه تیغ او سر خونریز من قطعا نداشت

بر دل ما صد خدنگ آمد ز دستش بی‌دریغ

آن چه می‌آید ز دست او دریغ از ما نداشت

محتشم دیروز در ره یار را تنها چو دید

خواست حرفی گوید از یاری ولی یارا نداشت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۴بعد چندین انتظار آن مه به خاک ما گذشت
  2. شمارهٔ ۱۲۵فغان که همسفر غیر شد حبیب و برفت
  3. شمارهٔ ۱۲۶ناله چندان ز دلم راه فلک دوش گرفت
  4. شمارهٔ ۱۲۷بردوش آن قدر دل من بار غم گرفت
  5. شمارهٔ ۱۲۸حسن پری جلوه کرد دیو جنونم گرفت
  6. شمارهٔ ۱۲۹بود شهری و مهی آن نیز محمل بست و رفت
  7. شمارهٔ ۱۳۰یارم طریق سرکشی از سر گرفت و رفت
  8. شمارهٔ ۱۳۱شهریار من مرا پابست هجران کرد و رفت
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.