پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۱

شهریار من مرا پابست هجران کرد و رفت

شهر را بر من ز هجر خویش زندان کرد و رفت

وقت رفتن داد تیغ غمزه را زهراب ناز

وان نگه کردن مرا صد رخنه در جان کرد و رفت

من فکندم خویش را از خاکساری در رهش

او ز استغنا مرا با خاک یکسان کرد و رفت

غایب از چشمم چو میشد با نگاه آخرین

خانهٔ چشم مرا از گریه ویران کردو رفت

روز اقبال مرا در پی شب ادبار بود

کز من آن خورشید تابان روی پنهان کرد و رفت

باد یارب در امان از درد بی‌درمان عشق

آن که دردم داد و نومیدم ز درمان کرد و رفت

دوزخی تابنده شد بهر عذاب محتشم

دوش کان کافر دلش تاراج ایمان کرد و رفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۳خاست غوغائی و زیبا پسری آمد و رفت
  2. شمارهٔ ۱۳۴چابکسواری آمد و لعبی نمود و رفت
  3. شمارهٔ ۱۳۵زانطره دل سوی ذقنت رفته رفته رفت
  4. شمارهٔ ۱۳۶بی‌پرده برآئی چو به صحرای قیامت
  5. شمارهٔ ۱۳۷زین نقش‌خانه کی من دیوانه جویمت
  6. شمارهٔ ۱۳۸کدام سرو ز سنبل نهاده بند به پایت
  7. شمارهٔ ۱۳۹به قصد جان من در جلوه آمد قد رعنایت
  8. شمارهٔ ۱۴۰زهی گشوده کمند بلا سلاسل مویت
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.