پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۰

زهی گشوده کمند بلا سلاسل مویت

مهی نبوده بر اوج علا مقابل رویت

خوشم به لطف سگ درگهت که در شب محنت

رهی نموده ز روی وفا به سایل کویت

طرب فزا شده دشت جنون که خاک من آنجا

بباد رفته ز سم سمند بادیه پویت

رواج مشگ ختن چون بود که هست صبا را

هزار نافه گشائی ز جعد غالیه بویت

نهان ز غیر حدیث صبا بپرس خدا را

دمی که آید ازین ناتوان خسته به سویت

اگر به زلف تو بستم دلی مرنج که هر سو

یکی نه صد دل دیوانه بسته است به مویت

مرا چه غم که دل خسته رام شد به غم تو

درین غمم که مبادا شود رمیده ز خویت

تو دست برده به چوگان و خلق بهر تماشا

ز هر طرف سوی میدان به سر دویده چو گویت

وصال اگر طلبد محتشم بس این که بر آن کو

دمی برآئی و بیند ز دور روی نکویت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۲دادم از دست برون دامن دلبر به عبث
  2. شمارهٔ ۱۴۳سالها از پی وصل تو دویدم به عبث
  3. شمارهٔ ۱۴۴زهی طغیان حسنت بر شکیب کار من باعث
  4. شمارهٔ ۱۴۵گلخنیان تو را نیست به بزم احتیاج
  5. شمارهٔ ۱۴۶گر به دردم نرسد آن بت غافل چه علاج
  6. شمارهٔ ۱۴۷اغیار را به صحبت جانان چه احتیاج
  7. شمارهٔ ۱۴۸درختان تا شوند از باد گاهی راست گاهی کج
  8. شمارهٔ ۱۴۹زهی ز تو دل ناوک سزای من مجروح
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.