پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۷

اغیار را به صحبت جانان چه احتیاج

بی درد را به نعمت درمان چه احتیاج

در قتل من که ریخته جسمم ز هم مکوش

کشتی چو شد شکسته به طوفان چه احتیاج

نخل توام به سعی مربی ثمر مبخش

خودرسته را به خدمت دهقان چه احتیاج

کی زنده دم تو کشد منت مسیح

پاینده را به چشمهٔ حیوان چه احتیاج

از لعبتان چین به خیال تو فارغیم

تا جان بود به صورت بی‌جان چه احتیاج

بعد طریق کعبهٔ مقصد ز قرب دل

چون بسته شد به بستن پیمان چه احتیاج

بهر ثبوت عشق چو در بزم منکران

دل چاک شد به چاک گریبان چه احتیاج

پیش ضمیر دلبر ما فی‌الضمیر دان

اظهار کردن غم پنهان چه احتیاج

در فقر چون عزیزی و خواری مساویند

درویش را به عزت سلطان چه احتیاج

چون دیگریست قاضی حاجات محتشم

مور ضعیف را به سلیمان چه احتیاج

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۹زهی ز تو دل ناوک سزای من مجروح
  2. شمارهٔ ۱۵۰به زبان خرد این نکته صریح است صریح
  3. شمارهٔ ۱۵۱ای لبت زنده کرده نام مسیح
  4. شمارهٔ ۱۵۲دوش گفتند سخنها ز زبان تو صریح
  5. شمارهٔ ۱۵۳غیر مگذار که در بزم تو آید گستاخ
  6. شمارهٔ ۱۵۴زهی به دور تو آئین دلبران منسوخ
  7. شمارهٔ ۱۵۵ای تو مجموعهٔ شوخی و سراپای تو شوخ
  8. شمارهٔ ۱۵۶چو یار تیغ ستیز از نیام کین بدر آرد
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.