پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۵

ای تو مجموعهٔ شوخی و سراپای تو شوخ

جلوهٔ شوخ تو رعنا قد رعنای تو شوخ

همه اطوار تو دلکش همه اوضاع تو خوش

همه اعضای تو شیرین همه اجزای تو شوخ

سر حیرانی چشمم ز کسی پرس ای گل

کافریدست چنین نرگس شهلای تو شوخ

فتنه در مملکت دل نکند دست دراز

به میان ناید اگر از طرفی پای تو شوخ

جامهٔ ناز به قد دگران شد کوتاه

خلعت حسن چو شد راست به بالای تو شوخ

نیست همتای تو امروز کسی در شوخی

ای همان گوهر یکتای تو همتای تو شوخ

محتشم بود ز ثابت قدمان در ره عشق

برد باری دلش از جا حرکت‌های تو شوخ

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۷رفتی جهان پناها اقبال رهبرت باد
  2. شمارهٔ ۱۵۸زندگانی بی غم عشق بتان یکدم مباد
  3. شمارهٔ ۱۵۹شهریارا صاحبا رفتی خدا یار تو باد
  4. شمارهٔ ۱۶۰دل مایل تو شد که سیه رو چو دیده باد
  5. شمارهٔ ۱۶۱تا اختیار خود به رقیب آن نگار داد
  6. شمارهٔ ۱۶۲خلل به دولت خان جهانستان مرساد
  7. شمارهٔ ۱۶۳روزگاری رفت و از ما نامدت یک بار یاد
  8. شمارهٔ ۱۶۴چو تو را به قصد جولان سم بادپا بجنبد
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.