پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۲

خلل به دولت خان جهانستان مرساد

به آن بهار ظفر آفت خزان مرساد

اگر ز جیب زمین فتنه‌ای برآرد سر

به آن بلند به رکاب سبک عنان مرساد

وگر ز ذیل فلک آفتی فرو ریزد

به آن مه افسر بهرام پاسبان مرساد

جهان اگر به مثل کام اژدها گردد

به آن وجود مبارک گزند آن مرساد

به این و آن چو رسد مژده‌های اهل زمین

نوید نصرت او جز ز آسمان مرساد

به دامنش که زمین روب اوست بال ملک

غباری از فتن آخر الزمان مرساد

ز راه دور عدم هر که بی‌محبت او

فتد به راه به دروازه جهان مرساد

چو محتشم کند از دل دعای دولت خان

به غیر بانگ اجابت بگوش جان مرساد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۴چو تو را به قصد جولان سم بادپا بجنبد
  2. شمارهٔ ۱۶۵نخواهم از جمال عالم آشوبت نقاب افتد
  3. شمارهٔ ۱۶۶دلی دارم که از تنگی درو جز غم نمی‌گنجد
  4. شمارهٔ ۱۶۷دلم از غمش چه گویم که ره نفس ندارد
  5. شمارهٔ ۱۶۸فضای کلبهٔ فقر آن قدر صفا دارد
  6. شمارهٔ ۱۶۹تنی زلال‌وش آن سرو گل قبا دارد
  7. شمارهٔ ۱۷۰سبک جولان سمندی کان پری در زیر ران دارد
  8. شمارهٔ ۱۷۱به پیش اختر حسن تو مهر تاب ندارد
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.