پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۸

فضای کلبهٔ فقر آن قدر صفا دارد

که پادشاه جهان رشگ بر گدا دارد

بخشت زیر سر و خواب امن و کنج حضور

کسی که ساخت سر سروری کجا دارد

دلی که جا به دلی کرد احتیاج کجا

به کاخ دلکش و ایوان دلگشا دارد

ندای ترک تکبر صفیر آن مرغ است

که جا بگوشهٔ ایوان کبریا دارد

وجود ما به امید نوازش تو بس است

که احتیاج به یک ذره کیمیا دارد

شکفته قاصدی از ره رسید ای محرم

برو ببین چه خبر از نگار ما دارد

اگر حبیب توئی مشکلی ندارد عشق

اگر طبیب توئی درد هم دوا دارد

چو کشتیم بدو عالم ز من مجو بحلی

که کشتهٔ تو ازین بیش خون‌بها دارد

بسوز محتشم از آفتاب نقد و بساز

که روز هجر شب وصل در قفا دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۰سبک جولان سمندی کان پری در زیر ران دارد
  2. شمارهٔ ۱۷۱به پیش اختر حسن تو مهر تاب ندارد
  3. شمارهٔ ۱۷۲کدام صحبت پنهان تو را چنین دارد
  4. شمارهٔ ۱۷۳دیگر که هوای گل خودروی تو دارد
  5. شمارهٔ ۱۷۴طبیب من ز هجر خود مرارنجور می‌دارد
  6. شمارهٔ ۱۷۵مرا خیال تو شبها به خواب نگذارد
  7. شمارهٔ ۱۷۶چند عمرم در شب هجران به ماتم بگذرد
  8. شمارهٔ ۱۷۷بس که روز و شبم از دل سپه غم گذرد
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.