پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۶

چند عمرم در شب هجران به ماتم بگذرد

مرگ پیش من به از عمری که در غم بگذرد

بی تو از عمرم دمی باقیست آه ار بعد ازین

بر من از ایام هجران تو یکدم بگذرد

هیچ دانی چیست مقصود از حیات آدمی

یکدمی کزعمر با یاران همدم بگذرد

گر بگفت دوست خواهد از حریفان عالمی

مرد آن بادش که می‌گفت از دو عالم بگذرد

خیل سلطان خیالت کز قیاس آمد برون

بگذرد در دل دمی صد بار اگر کم بگذرد

ای که باز از کین ما دامن فراهم چیده‌ای

دست ما و دامن مهر تو کین هم بگذرد

محتشم بیمار و جانش بر لب از هجران توست

کاش بر وی بگذری زان پیش کز هم بگذرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۸شبی که بر دلم آن ماه پاره می‌گذرد
  2. شمارهٔ ۱۷۹روز محشر که خدا پرسش ما خواهد کرد
  3. شمارهٔ ۱۸۰فلک به من نفسی گرچه سر گرانش کرد
  4. شمارهٔ ۱۸۱چون طلوع آن آفتاب از مطلع اقبال کرد
  5. شمارهٔ ۱۸۲از جیب حسن سرو قدی سر بدر نکرد
  6. شمارهٔ ۱۸۳آن پری بگذشت و سوی ما نگاهی هم نکرد
  7. شمارهٔ ۱۸۴جدائی تو هلاکم ز اشتیاق تو کرد
  8. شمارهٔ ۱۸۵که گمان داشت که روزی تو سفر خواهی کرد
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.