پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۷

بس که روز و شبم از دل سپه غم گذرد

کاروان طرب و شادی از آن کم گذرد

لرزه‌ام بر رگ جان افتد و افتم درپات

باد اگر از سر آن طره پرخم گذرد

از خیالش خجلم بس که شب و روز مرا

در دل پر شرر و دیدهٔ پر نم گذرد

چون غجک دم به دم آید ز دلم نالهٔ زار

تیر عشق از رگ جان بس که دمادم گذرد

ملکی ماه زمین گشته که از پرتو او

هر شب از غرفهٔ مه نعرهٔ آدم گذرد

اگر از سوختن داغ کشد دست اولی است

هر که در خاطرش اندیشه مرهم گذرد

محتشم را دم آخر چو رسیدی بر سر

آن قدر بر سر اوباش که از هم گذرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۹روز محشر که خدا پرسش ما خواهد کرد
  2. شمارهٔ ۱۸۰فلک به من نفسی گرچه سر گرانش کرد
  3. شمارهٔ ۱۸۱چون طلوع آن آفتاب از مطلع اقبال کرد
  4. شمارهٔ ۱۸۲از جیب حسن سرو قدی سر بدر نکرد
  5. شمارهٔ ۱۸۳آن پری بگذشت و سوی ما نگاهی هم نکرد
  6. شمارهٔ ۱۸۴جدائی تو هلاکم ز اشتیاق تو کرد
  7. شمارهٔ ۱۸۵که گمان داشت که روزی تو سفر خواهی کرد
  8. شمارهٔ ۱۸۶دی باد چو بوی تو ز بزم دگر آورد
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.