پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۵

مرا خیال تو شبها به خواب نگذارد

چو تن به خواب دهم اضطراب نگذارد

خیال آرزوئی می‌پزم که می‌ترسم

اگر تو هم بگذاری حجاب نگذارد

به طرف جوی اگر بگذری به این حرکات

خرامش تو تحرک در آب نگذارد

تو گرم قتل اجل نارسیده‌ای که شوی

فلک به سایه‌اش از آفتاب نگذارد

به من کسی شده خصم ای اجل که در کارم

عنان به دست تو سنگین رکاب نگذارد

ز ناز بسته لب اما به غمزه فرموده

که یک سوال مرا بی‌جواب نگذارد

هزار جرعه دهد عشوه‌اش به بوالهوسان

چو دور محتشم آید عتاب نگذارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۷بس که روز و شبم از دل سپه غم گذرد
  2. شمارهٔ ۱۷۸شبی که بر دلم آن ماه پاره می‌گذرد
  3. شمارهٔ ۱۷۹روز محشر که خدا پرسش ما خواهد کرد
  4. شمارهٔ ۱۸۰فلک به من نفسی گرچه سر گرانش کرد
  5. شمارهٔ ۱۸۱چون طلوع آن آفتاب از مطلع اقبال کرد
  6. شمارهٔ ۱۸۲از جیب حسن سرو قدی سر بدر نکرد
  7. شمارهٔ ۱۸۳آن پری بگذشت و سوی ما نگاهی هم نکرد
  8. شمارهٔ ۱۸۴جدائی تو هلاکم ز اشتیاق تو کرد
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.