پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۷

دلم از غمش چه گویم که ره نفس ندارد

غم او نمی‌گذارد که نفس نگه ندارد

چه ز مزرع امیدم دمد از جفای ترکی

که ز ابر التفاتش همه تیغ و تیر بارد

تن خویش تا سپردم به سگش ز غیرت آن

که خدنگ نیمه‌کش را نفسی نگاه دارد

ز نشستنش به مسجد به ره نیاز زاهد

شده یک جهت نمازی به دو قبل می‌گذارد

تو که داغ تیره روزی نشمرده‌ای چه دانی

شب تار محتشم را که ستاره می‌شمارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۹تنی زلال‌وش آن سرو گل قبا دارد
  2. شمارهٔ ۱۷۰سبک جولان سمندی کان پری در زیر ران دارد
  3. شمارهٔ ۱۷۱به پیش اختر حسن تو مهر تاب ندارد
  4. شمارهٔ ۱۷۲کدام صحبت پنهان تو را چنین دارد
  5. شمارهٔ ۱۷۳دیگر که هوای گل خودروی تو دارد
  6. شمارهٔ ۱۷۴طبیب من ز هجر خود مرارنجور می‌دارد
  7. شمارهٔ ۱۷۵مرا خیال تو شبها به خواب نگذارد
  8. شمارهٔ ۱۷۶چند عمرم در شب هجران به ماتم بگذرد
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.