پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۶

دلی دارم که از تنگی درو جز غم نمی‌گنجد

غمی دارم ز دلتنگی که در عالم نمی‌گنجد

چو گرد آید جهانی غم به دل گنجد سریست این

که در جائی به این تنگی متاع کم نمی‌گنجد

طبیبا چون شکاف سینه پر گشت از خدنگ او

مکش زحمت که در زخمی چنین مرهم نمی‌گنجد

سپرد امشب ز اسرار خود آن شاه پریرویان

به من حرفی که در ظرف بنی‌آدم نمی‌گنجد

تو ای غیر این زمان چون در میان ما و یار ما

به این نامحرمی گنجی که محرم هم نمی‌گنجد

مکن بر محتشم عرض متاعی جز جمال خود

که در چشم گدایان تو ملک جم نمی‌گنجد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۸فضای کلبهٔ فقر آن قدر صفا دارد
  2. شمارهٔ ۱۶۹تنی زلال‌وش آن سرو گل قبا دارد
  3. شمارهٔ ۱۷۰سبک جولان سمندی کان پری در زیر ران دارد
  4. شمارهٔ ۱۷۱به پیش اختر حسن تو مهر تاب ندارد
  5. شمارهٔ ۱۷۲کدام صحبت پنهان تو را چنین دارد
  6. شمارهٔ ۱۷۳دیگر که هوای گل خودروی تو دارد
  7. شمارهٔ ۱۷۴طبیب من ز هجر خود مرارنجور می‌دارد
  8. شمارهٔ ۱۷۵مرا خیال تو شبها به خواب نگذارد
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.