پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۵

نخواهم از جمال عالم آشوبت نقاب افتد

که من دیوانه گردم باز و خلقی در عذاب افتد

ز بس لطف و من و اندام زیبایت عجب دارم

که دیبا گر بپوشی، سایه‌ات بر آفتاب افتد

اگر در خواب بینم پیرهن را بر تنت پیچان

تنم از رشک آن، بر بستر اندر پیچ و تاب افتد

غنود آن نرگس و شد برطرف غوغا ز هر گوشه

ز بدمستی که بزم آراید و ناگه به خواب افتد

چسان پنهان کنم از همنشینان مهر مهروئی

که چون نامش برآید جان من در اضطراب افتد

ز هجر افتادم از دریوزه وصلش چو گمراهی

که جوید آب و با چندین مشقت در سراب افتد

ندارد محتشم تاب نظر هنگام لطف او

معاذالله اگر بر من نگاهش از عتاب افتد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۷دلم از غمش چه گویم که ره نفس ندارد
  2. شمارهٔ ۱۶۸فضای کلبهٔ فقر آن قدر صفا دارد
  3. شمارهٔ ۱۶۹تنی زلال‌وش آن سرو گل قبا دارد
  4. شمارهٔ ۱۷۰سبک جولان سمندی کان پری در زیر ران دارد
  5. شمارهٔ ۱۷۱به پیش اختر حسن تو مهر تاب ندارد
  6. شمارهٔ ۱۷۲کدام صحبت پنهان تو را چنین دارد
  7. شمارهٔ ۱۷۳دیگر که هوای گل خودروی تو دارد
  8. شمارهٔ ۱۷۴طبیب من ز هجر خود مرارنجور می‌دارد
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.