پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۴

چو تو را به قصد جولان سم بادپا بجنبد

لب سنگ خاره شاید که پی دعا بجنبد

چو به محشر اندر آئی دو جهان بناز کشته

عجب ار به دست فرمان قلم جزا بجنبد

چه خجسته جلوه‌گاهی که به عزم رقص آنجا

قدم آورد به جنبش که زمین ز جا بجنبد

فکند نسیم عشقت به جهان قدس اگر ره

ز هوس منزه آن را به دل این هوا بجنبد

دهد آن زمان هوس را رگ ذوق من به جنبش

که رکاب عزم آن مه پی قتل ما بجنبد

سخن از ره دو دیده به حریم دل نهدرو

به اشاره ابروی او چو ز گوشه‌ها بجنبد

همه خسروان معنی علم افکنند گاهی

که خیال محتشم را قلم لوا بجنبد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۶دلی دارم که از تنگی درو جز غم نمی‌گنجد
  2. شمارهٔ ۱۶۷دلم از غمش چه گویم که ره نفس ندارد
  3. شمارهٔ ۱۶۸فضای کلبهٔ فقر آن قدر صفا دارد
  4. شمارهٔ ۱۶۹تنی زلال‌وش آن سرو گل قبا دارد
  5. شمارهٔ ۱۷۰سبک جولان سمندی کان پری در زیر ران دارد
  6. شمارهٔ ۱۷۱به پیش اختر حسن تو مهر تاب ندارد
  7. شمارهٔ ۱۷۲کدام صحبت پنهان تو را چنین دارد
  8. شمارهٔ ۱۷۳دیگر که هوای گل خودروی تو دارد
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.