پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۳

روزگاری رفت و از ما نامدت یک بار یاد

دردمندان فراموش کرده را میدار یاد

بی‌تکلف خوش طبیب مشفقی کز درد تو

مردم و هرگز نکردی از من بیمار یاد

گردد از قحط طراوت چون گلت بی‌آب و رنگ

خواهی آوردن بسی زین دیدهٔ خونبار یاد

من که دایم سر گران بودن ز لطف اندکت

این زمان زان لطف اندک می‌کنم بسیار یاد

یاد می‌کردم ز سال پیش یاد از قید عشق

فارغم امسال اما می‌کنم از یار یاد

با وجود رستگاری در صف زنهاریان

می‌کنم صد ره دمی زان تیغ با زنهار یاد

کی جدائی زان فراموشکار کردی محتشم

گر گمان بردی که خواهد کردش این مقدار یاد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۵نخواهم از جمال عالم آشوبت نقاب افتد
  2. شمارهٔ ۱۶۶دلی دارم که از تنگی درو جز غم نمی‌گنجد
  3. شمارهٔ ۱۶۷دلم از غمش چه گویم که ره نفس ندارد
  4. شمارهٔ ۱۶۸فضای کلبهٔ فقر آن قدر صفا دارد
  5. شمارهٔ ۱۶۹تنی زلال‌وش آن سرو گل قبا دارد
  6. شمارهٔ ۱۷۰سبک جولان سمندی کان پری در زیر ران دارد
  7. شمارهٔ ۱۷۱به پیش اختر حسن تو مهر تاب ندارد
  8. شمارهٔ ۱۷۲کدام صحبت پنهان تو را چنین دارد
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.