پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۳

دیگر که هوای گل خودروی تو دارد

سیلاب سرشک که سر کوی تو دارد

بر هم زده دارد گل نازک ورقت را

آن باد مخالف که گذر سوی تو دارد

عشق تو چه عام است که هرکس به تصور

آئینهٔ خاصی ز مه روی تو دارد

هر شیفته کز جیب جنون سر بدر آرد

بر گردن دل سلسله از موی تو دارد

هر مرغ محبت که به آهنگ دمی خاست

شهبال توجه ز دو ابروی تو دارد

هر دام که افکنده فلک در ره صیدی

پیوند بسر رشتهٔ گیسوی تو دارد

هر بی سر و پا را که خرد راند چه دیدم

مجنون شده سر در پی آهوی تو دارد

هر تیر که عشق از سر بازیچه رها کرد

زور اثر قوت بازوی تو دارد

هر خیمه که از وسوسه زد خانهٔ سیاهی

آن خیمه ستون از قد دل جوی تو دارد

هر باد که جائی گل عشقی شکفانید

چون نیک رسیدیم به او بوی تو دارد

گر بوالهوسی یک غزل محتشم آموخت

صد زمزمه با لعل سخنگوی تو دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۵مرا خیال تو شبها به خواب نگذارد
  2. شمارهٔ ۱۷۶چند عمرم در شب هجران به ماتم بگذرد
  3. شمارهٔ ۱۷۷بس که روز و شبم از دل سپه غم گذرد
  4. شمارهٔ ۱۷۸شبی که بر دلم آن ماه پاره می‌گذرد
  5. شمارهٔ ۱۷۹روز محشر که خدا پرسش ما خواهد کرد
  6. شمارهٔ ۱۸۰فلک به من نفسی گرچه سر گرانش کرد
  7. شمارهٔ ۱۸۱چون طلوع آن آفتاب از مطلع اقبال کرد
  8. شمارهٔ ۱۸۲از جیب حسن سرو قدی سر بدر نکرد
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.