پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۱

تا اختیار خود به رقیب آن نگار داد

ناچار ترک او دل بی‌اختیار داد

تا او قرار داد که نبود جدا ز غیر

غیرت میان ما به جدائی قرار داد

من خود خراب از می حرمان شدم رقیب

داد طرب به مجلس آن میگسار داد

من بار راه هجر کشیدم جهان

او غیر را به بارگه وصل بار داد

من کلفت خمار کشیدم بناخوشی

او غیر را ز وصل می خوش گوار داد

آن پر خلاف وعده مرا بهر قتل نیز

صد انتظار داد ازین انتظار داد

گو محتشم به خواب عدم رو که دیگری

پاس درش بدیدهٔ شب زنده‌دار داد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۳روزگاری رفت و از ما نامدت یک بار یاد
  2. شمارهٔ ۱۶۴چو تو را به قصد جولان سم بادپا بجنبد
  3. شمارهٔ ۱۶۵نخواهم از جمال عالم آشوبت نقاب افتد
  4. شمارهٔ ۱۶۶دلی دارم که از تنگی درو جز غم نمی‌گنجد
  5. شمارهٔ ۱۶۷دلم از غمش چه گویم که ره نفس ندارد
  6. شمارهٔ ۱۶۸فضای کلبهٔ فقر آن قدر صفا دارد
  7. شمارهٔ ۱۶۹تنی زلال‌وش آن سرو گل قبا دارد
  8. شمارهٔ ۱۷۰سبک جولان سمندی کان پری در زیر ران دارد
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.