پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۹

شهریارا صاحبا رفتی خدا یار تو باد

صاحب این بیستون خرگه نگهدار تو باد

در جهانگیری به یک گردش سراپای جهان

همچو مرکز در میان خط پرگار تو باد

کارفرمای قضا کاین برگ و سامان شغل اوست

دایم اندر شغل سامان دادن کار تو باد

ار جهاد حیدری ور دفع اعدا میکنی

دین ایزد را مدد ایزد مددکار تو باد

چشم دشمن تا نبیند روی نصرت را به خواب

خار در چشمش ز دست بخت بیدار تو باد

خصم کز رشک تو خونها خورد بهر جبر آن

در غزا خونش غذای تیغ خون بار تو باد

محتشم از بهر فتح و نصرت آن کامجو

لطف یزدان متفق به ایمن گفتار تو باد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۱تا اختیار خود به رقیب آن نگار داد
  2. شمارهٔ ۱۶۲خلل به دولت خان جهانستان مرساد
  3. شمارهٔ ۱۶۳روزگاری رفت و از ما نامدت یک بار یاد
  4. شمارهٔ ۱۶۴چو تو را به قصد جولان سم بادپا بجنبد
  5. شمارهٔ ۱۶۵نخواهم از جمال عالم آشوبت نقاب افتد
  6. شمارهٔ ۱۶۶دلی دارم که از تنگی درو جز غم نمی‌گنجد
  7. شمارهٔ ۱۶۷دلم از غمش چه گویم که ره نفس ندارد
  8. شمارهٔ ۱۶۸فضای کلبهٔ فقر آن قدر صفا دارد
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.