پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۸

زندگانی بی غم عشق بتان یکدم مباد

هر که این عالم ندارد زنده در عالم مباد

باد عمرم آن قدر کز شاخ وصلت برخورم

ور نمی‌خواهی تو برخورداریم آن هم مباد

بی‌خدنگت یاد دارم صد جراحت بر جگر

هیچ کس را این جراحتهای بی‌مرهم مباد

گر ز حرمانش ندارم زندگی بر خود حرام

مرغ روحم در حریم حرمتش محرم مباد

روز وصل دلبران گر شد نصیب دیگران

سایهٔ شبهای هجرت از سر ما کم مباد

گفتمش کز درد عشقت غم ندارم در جهان

گفت هر عاشق که دردی دارد او را غم مباد

گر نباشد محتشم خوش‌دل به دور خط دوست

از بهار حسن او مرغ دلم خرم مباد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۰دل مایل تو شد که سیه رو چو دیده باد
  2. شمارهٔ ۱۶۱تا اختیار خود به رقیب آن نگار داد
  3. شمارهٔ ۱۶۲خلل به دولت خان جهانستان مرساد
  4. شمارهٔ ۱۶۳روزگاری رفت و از ما نامدت یک بار یاد
  5. شمارهٔ ۱۶۴چو تو را به قصد جولان سم بادپا بجنبد
  6. شمارهٔ ۱۶۵نخواهم از جمال عالم آشوبت نقاب افتد
  7. شمارهٔ ۱۶۶دلی دارم که از تنگی درو جز غم نمی‌گنجد
  8. شمارهٔ ۱۶۷دلم از غمش چه گویم که ره نفس ندارد
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.