پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۶

چو یار تیغ ستیز از نیام کین بدر آرد

زمانه دست تعدی ز آستین بدر آرد

زند چو غمزه و خویش را به لشگر دلها

کرشمه صد سپه فتنه از کمین بدر آرد

اگر ز شعبدهٔ عشق گم شود دل خلقی

چو بنگری سر از آن جعد عنبرین بدر آرد

امین عشق گذارد نگین مهر چو بر دل

ز خاک صبح جزا مهر آن زمین بدر آید

پس از هزار محل جویمش جریده جویابم

فلک ز رشگ نگهبانی از زمین به در آرد

نهان به کس منشین و چنان مکن که جنونم

گرفته دامنت از بزم عیش تن بدر آرد

رسد نسیم گل پند محتشم به تو روزی

که سبزه ات سر از اوراق یاسمین بدر آرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۸زندگانی بی غم عشق بتان یکدم مباد
  2. شمارهٔ ۱۵۹شهریارا صاحبا رفتی خدا یار تو باد
  3. شمارهٔ ۱۶۰دل مایل تو شد که سیه رو چو دیده باد
  4. شمارهٔ ۱۶۱تا اختیار خود به رقیب آن نگار داد
  5. شمارهٔ ۱۶۲خلل به دولت خان جهانستان مرساد
  6. شمارهٔ ۱۶۳روزگاری رفت و از ما نامدت یک بار یاد
  7. شمارهٔ ۱۶۴چو تو را به قصد جولان سم بادپا بجنبد
  8. شمارهٔ ۱۶۵نخواهم از جمال عالم آشوبت نقاب افتد
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.