پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۳

غیر مگذار که در بزم تو آید گستاخ

گرم صحبت شود و با تو درآید گستاخ

در فریبنده سخنها چو دمد باد فسون

برقع از چهرهٔ شرم تو گشاید گستاخ

به نگاه تو چو از لطف بشارت یابد

به اشارت ز لبت بوسه رباید گستاخ

دست جرات چو گشاید ز خیالات غلط

دستیازی به خیال تو نماید گستاخ

آن که پنهان کندت سجده چو می با تو کشد

آید و رخ به کف پای تو ساید گستاخ

هست شایستهٔ فیض نظر پاک بتی

که نظر در رخش از بیم نشاید گستاخ

محتشم بلبل باغ تو شد اما نه چنان

که در اندیشهٔ گل نغمه سراید گستاخ

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۵ای تو مجموعهٔ شوخی و سراپای تو شوخ
  2. شمارهٔ ۱۵۶چو یار تیغ ستیز از نیام کین بدر آرد
  3. شمارهٔ ۱۵۷رفتی جهان پناها اقبال رهبرت باد
  4. شمارهٔ ۱۵۸زندگانی بی غم عشق بتان یکدم مباد
  5. شمارهٔ ۱۵۹شهریارا صاحبا رفتی خدا یار تو باد
  6. شمارهٔ ۱۶۰دل مایل تو شد که سیه رو چو دیده باد
  7. شمارهٔ ۱۶۱تا اختیار خود به رقیب آن نگار داد
  8. شمارهٔ ۱۶۲خلل به دولت خان جهانستان مرساد
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.