پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۲

دادم از دست برون دامن دلبر به عبث

به گمانهای غلط رفتم از آن در به عبث

چهرهٔ عصمت او یافت تغییر به دروغ

مشرب عشرت من گشت مکدر به عبث

تیره گشت آینهٔ پاکی آن مه به خلاف

شد سیه روز من سوخته اختر به عبث

بود در قبضهٔ تسخیر من اقلیم وصال

ناکهان باختم آن ملک مسخر به عبث

وصل هر نقد که در دامن امیدم ریخت

من بی صرفه تلف ساختم اکثر به عبث

جامهٔ هجر که بر قامت صبر است دراز

بر قد خویش بریدم من ابتر به عبث

محتشم گر نشد آشفته دماغت ز جنون

به چه دادی ز کف آن زلف معنبر به عبث

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۴زهی طغیان حسنت بر شکیب کار من باعث
  2. شمارهٔ ۱۴۵گلخنیان تو را نیست به بزم احتیاج
  3. شمارهٔ ۱۴۶گر به دردم نرسد آن بت غافل چه علاج
  4. شمارهٔ ۱۴۷اغیار را به صحبت جانان چه احتیاج
  5. شمارهٔ ۱۴۸درختان تا شوند از باد گاهی راست گاهی کج
  6. شمارهٔ ۱۴۹زهی ز تو دل ناوک سزای من مجروح
  7. شمارهٔ ۱۵۰به زبان خرد این نکته صریح است صریح
  8. شمارهٔ ۱۵۱ای لبت زنده کرده نام مسیح
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.