پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۵

گلخنیان تو را نیست به بزم احتیاج

کار ندارد به آب مرغ سمندر مزاج

رتبه به اسباب نیست ورنه چو بر آشیان

هد هد نادان نشست صاحب تختست و تاج

از همه ترکان ستاند هندوی چشم تو دل

از همه شاهان گرفت شحنهٔ حسن تو باج

گرچه تو را از ازل حسن خدا داد بود

عشق که بود این که داد حسن تو را این رواج

هر طرف از دلبران ملک ستاننده‌ایست

از طرفی کن خروج از همه بستان خراج

آن چه بر ایوب رفت نیست خوش اما خوشست

مرد که دارد شکیب درد که دارد علاج

خشم و تغافل به دست ورنه ازو محتشم

جور دمادم خوش است نیست به لطف احتیاج

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۷اغیار را به صحبت جانان چه احتیاج
  2. شمارهٔ ۱۴۸درختان تا شوند از باد گاهی راست گاهی کج
  3. شمارهٔ ۱۴۹زهی ز تو دل ناوک سزای من مجروح
  4. شمارهٔ ۱۵۰به زبان خرد این نکته صریح است صریح
  5. شمارهٔ ۱۵۱ای لبت زنده کرده نام مسیح
  6. شمارهٔ ۱۵۲دوش گفتند سخنها ز زبان تو صریح
  7. شمارهٔ ۱۵۳غیر مگذار که در بزم تو آید گستاخ
  8. شمارهٔ ۱۵۴زهی به دور تو آئین دلبران منسوخ
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.