پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۳

خاست غوغائی و زیبا پسری آمد و رفت

شهر برهم زده تاراج گری آمد و رفت

تیغ بر کف عرق از چهره‌فشان خلق کشان

شعلهٔ آتش رخشان شرری آمد و رفت

طایر غمزهٔ او را طلبیدم به نیاز

ناز تا یافت خبر تیز پری آمد و رفت

مدعی منع سخن کرد ولیکن به نظر

در میان من و آن مه خبری آمد و رفت

وقت را وسعت آمد شد اسرار نبود

آن قدر بود که پیک نظری آمد و رفت

قدمی رنجه نگردید ز مصر دل او

به دیار دل ما نامه بری آمد و رفت

محتشم سیر نچیدم گل رسوائی او

کاشنایان به سرم پرده دری آمد و رفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۵زانطره دل سوی ذقنت رفته رفته رفت
  2. شمارهٔ ۱۳۶بی‌پرده برآئی چو به صحرای قیامت
  3. شمارهٔ ۱۳۷زین نقش‌خانه کی من دیوانه جویمت
  4. شمارهٔ ۱۳۸کدام سرو ز سنبل نهاده بند به پایت
  5. شمارهٔ ۱۳۹به قصد جان من در جلوه آمد قد رعنایت
  6. شمارهٔ ۱۴۰زهی گشوده کمند بلا سلاسل مویت
  7. شمارهٔ ۱۴۱عمرها فکر وصال تو عبث بود عبث
  8. شمارهٔ ۱۴۲دادم از دست برون دامن دلبر به عبث
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.