پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۸

حسن پری جلوه کرد دیو جنونم گرفت

ای دل بدخواه من مژده که خونم گرفت

من که شب غم زدم بس خم از اقلیم عشق

تفرقه چونم شناخت حادثه چونم گرفت

خنجر جور توام سینه به نوعی شکافت

کاب دو چشم از برون راه درونم گرفت

بهر رضای توام چرخ ز قصر حیات

خواست به زیر افکند بخت نگونم گرفت

هیچ گه از جرم عشق گرم به خونم نگشت

خوی تو در عاشقی بس که زبونم گرفت

عشق که تسخیر من از خم زلف تو کرد

در خم من سالها داشت کنونم گرفت

محتشم از مردمان بود دل من رمان

رام پری چون شدم گرنه جنونم گرفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۰یارم طریق سرکشی از سر گرفت و رفت
  2. شمارهٔ ۱۳۱شهریار من مرا پابست هجران کرد و رفت
  3. شمارهٔ ۱۳۲با رقیب آمد و این غمکده را در زد و رفت
  4. شمارهٔ ۱۳۳خاست غوغائی و زیبا پسری آمد و رفت
  5. شمارهٔ ۱۳۴چابکسواری آمد و لعبی نمود و رفت
  6. شمارهٔ ۱۳۵زانطره دل سوی ذقنت رفته رفته رفت
  7. شمارهٔ ۱۳۶بی‌پرده برآئی چو به صحرای قیامت
  8. شمارهٔ ۱۳۷زین نقش‌خانه کی من دیوانه جویمت
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.