پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۹

بود شهری و مهی آن نیز محمل بست و رفت

کرد خود بدمهری و تهمت به صد دل بست و رفت

بود محل بندی لیل ز باد روزگار

محملی کز ناز آن شیرین شمایل بست و رفت

تا نگردم گرد دام زلف دیگر مهوشان

پای پروازم به آن مشگین سلاسل بست و رفت

دل به راه او چو مرغ نیم بسمل می‌طپید

او به فتراک خودش چون صید بسمل بست و رفت

تا گشاید بر که از ما قایلان درد خویش

چشم لطفی کز من آن بی‌درد و غافل بست و رفت

خود در آب چشم خویشم غرق و می‌سوزم که او

غافل از سیل چنین پرزور محمل بست و رفت

لال بادا محتشم با همدمان کان تازه گل

رخت ازین گلشن ز غوغای عنا دل بست و رفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۱شهریار من مرا پابست هجران کرد و رفت
  2. شمارهٔ ۱۳۲با رقیب آمد و این غمکده را در زد و رفت
  3. شمارهٔ ۱۳۳خاست غوغائی و زیبا پسری آمد و رفت
  4. شمارهٔ ۱۳۴چابکسواری آمد و لعبی نمود و رفت
  5. شمارهٔ ۱۳۵زانطره دل سوی ذقنت رفته رفته رفت
  6. شمارهٔ ۱۳۶بی‌پرده برآئی چو به صحرای قیامت
  7. شمارهٔ ۱۳۷زین نقش‌خانه کی من دیوانه جویمت
  8. شمارهٔ ۱۳۸کدام سرو ز سنبل نهاده بند به پایت
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.