پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۳

خاطری جمع ز شبه آن که تو میدانی داشت

کاینقدر حسن بیک آدمی ارزانی داشت

حسن آخر به رخ شاهد یکتای ازل

عجب آیینه‌ای از صورت انسانی داشت

دهر کز آمدنت داشت به این شکل خبر

خنده‌ها بر قلم خوش رقم مانی داشت

وهم کافر شده حیران تو گفت آن را نیز

که نه هرگز نگران گشت و نه حیرانی داشت

ماه را پاس تو در مشعله گردانی بست

مهر را بزم تو در مجمره سوزانی داشت

زود بر رخصت خود کلک پشیمانی راند

شاه غیرت که دل از وی خط ترخانی داشت

خونم افسوس که در عهد پشیمانی ریخت

که نه افسوس ز قتلم نه پشیمانی داشت

محتشم از همهٔ خوبان سر زلف تو گرفت

در جنون بس که سر سلسلهٔ جنبانی داشت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۵فغان که همسفر غیر شد حبیب و برفت
  2. شمارهٔ ۱۲۶ناله چندان ز دلم راه فلک دوش گرفت
  3. شمارهٔ ۱۲۷بردوش آن قدر دل من بار غم گرفت
  4. شمارهٔ ۱۲۸حسن پری جلوه کرد دیو جنونم گرفت
  5. شمارهٔ ۱۲۹بود شهری و مهی آن نیز محمل بست و رفت
  6. شمارهٔ ۱۳۰یارم طریق سرکشی از سر گرفت و رفت
  7. شمارهٔ ۱۳۱شهریار من مرا پابست هجران کرد و رفت
  8. شمارهٔ ۱۳۲با رقیب آمد و این غمکده را در زد و رفت
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.