پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۶

ای گل امروز اداهای تو بی‌چیزی نیست

خندهٔ وسوسه فرمای تو بی‌چیزی نیست

می‌زند غیر در صلح به من چیزی هست

و اندرین باب تقاضای تو بی چیزی نیست

میدهی پهلوی خاصان به اشارت جایم

این خصوصیت بیجای تو بی‌چیزی نیست

من خود ای شوخ گنه کارم و مستوجب قهر

با من امروز مدارای تو بی‌چیزی نیست

فاش در کشتن من گرچه نمی‌گوئی هیچ

جنبش لعل شکرخای تو بی‌چیزی نیست

رنگ آشفتگی از روی تو گر نیست عیان

پیچش زلف سمن سای تو بی‌چیزی نیست

محتشم زان ستم اندیش حذر کن که امروز

اضطراب دل شیدای تو بی‌چیزی نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۸آینهٔ جان به جز آن روی نیست
  2. شمارهٔ ۱۱۹تیر او تا به سراپردهٔ دل ماوا داشت
  3. شمارهٔ ۱۲۰گرچه بر رویم در لطف از توجه بازداشت
  4. شمارهٔ ۱۲۱آن شاه ملک دل ستم از من دریغ داشت
  5. شمارهٔ ۱۲۲بس که مجنون الفتی با مردم دنیا نداشت
  6. شمارهٔ ۱۲۳خاطری جمع ز شبه آن که تو میدانی داشت
  7. شمارهٔ ۱۲۴بعد چندین انتظار آن مه به خاک ما گذشت
  8. شمارهٔ ۱۲۵فغان که همسفر غیر شد حبیب و برفت
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.