پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۸

آینهٔ جان به جز آن روی نیست

سلسلهٔ دل به جز آن موی نیست

رخ اگر اینست که آن ماه راست

روی دگر ماه وشان روی نیست

قد اگر این است که آن سرور است

سرو سهی را قد دلجوی نیست

نکهت اگر نکهت گیسوی اوست

یک سر مو غالیه را بوی نیست

گر سخن اینست که او می‌کند

در همهٔ عالم دو سخنگوی نیست

خوی بد از فتنه‌گریهای اوست

یار به از دلبر بدخوی نیست

محتشم از جان چو سگ کوی اوست

آه چرا بر سر آن کوی نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۰گرچه بر رویم در لطف از توجه بازداشت
  2. شمارهٔ ۱۲۱آن شاه ملک دل ستم از من دریغ داشت
  3. شمارهٔ ۱۲۲بس که مجنون الفتی با مردم دنیا نداشت
  4. شمارهٔ ۱۲۳خاطری جمع ز شبه آن که تو میدانی داشت
  5. شمارهٔ ۱۲۴بعد چندین انتظار آن مه به خاک ما گذشت
  6. شمارهٔ ۱۲۵فغان که همسفر غیر شد حبیب و برفت
  7. شمارهٔ ۱۲۶ناله چندان ز دلم راه فلک دوش گرفت
  8. شمارهٔ ۱۲۷بردوش آن قدر دل من بار غم گرفت
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.