پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۹

گرچه قرب درگهت حد من مهجور نیست

گر به لطفم گهگهی نزدیک خوانی دور نیست

شمع مجلس در شب وصل تو سوزد من ز هجر

چون نسوزم کاین سعادت یک شبم مقدور نیست

با تو نزدیکان نمی‌گویند درد دوریم

آری آری تندرستان را غم رنجور نیست

حور می‌گفتم تو را خواندی سگ کوی خودم

سهو کردم جان من این مردمی در حور نیست

این که می‌سازیم بر خوان غمت با تلخ و شور

جز گناه طالع ناساز و بخت شور نیست

موکبت را دل چو با خود می‌برد ای آفتاب

تن چرا در سایهٔ آن رایت منصور نیست

محتشم را محتشم گردان به اکسیر نظر

کان گدا را چون گدایان سیم و زر منظور نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۱گرچه پای بندی عشق بی‌زنجیر نیست
  2. شمارهٔ ۱۱۲گر با توام ز دیدن غیرم گزیر نیست
  3. شمارهٔ ۱۱۳با بد آموزت مگر قانون الفت ساز نیست
  4. شمارهٔ ۱۱۴هرچند خون عاشق بی‌دل حلال نیست
  5. شمارهٔ ۱۱۵چون تو سروی در جهان ای نازنین اندام نیست
  6. شمارهٔ ۱۱۶ای گل امروز اداهای تو بی‌چیزی نیست
  7. شمارهٔ ۱۱۷درین کز دل بدی با من شکی نیست
  8. شمارهٔ ۱۱۸آینهٔ جان به جز آن روی نیست
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.