پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۸۶

چو ناز او به میان تیغ دلستانی بست

سر نیاز به فتراک بدگمانی بست

به دست جور چو داد از شکست عهد عنان

به یاد طاقت ما عهد هم عنانی بست

به بحر هجر چو لشگر شکست کشتی جان

اجل ز مرحمت احرام بادبانی بست

ز پای گرگ طمع دست حرص بند گشود

چو ناز او کمر سعی در شبانی بست

تو از طلب به همین باش و لب مبند که یار

زبان یک از پی ارنی ولن ترانی بست

تو ای سوار که بردی قرار و طاقت ما

بیا که دزد هوس دست پاسبانی بست

به روی من تو در مرگ نیز بگشائی

اگر توان در تقدیر آسمانی بست

کمند مهر چنان پاره کن که گر روزی

شوی ز کرده پشیمان به هم توانی بست

رقیب بار سکون بر در تو گو بگشا

که محتشم ز میان رخت کامرانی بست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۸منتظری عمرها گر بگذاری نشست
  2. شمارهٔ ۸۹آن چه هر شب بگذرد از چرخ فریاد منست
  3. شمارهٔ ۹۰دوست با من دشمن و با دشمن من گشته دوست
  4. شمارهٔ ۹۱نهال گلشن دل نخل نو رسیدهٔ اوست
  5. شمارهٔ ۹۲حکمی که همچو آب روان در دیار اوست
  6. شمارهٔ ۹۳گل چهره‌ای که مرغ دلم صید دام اوست
  7. شمارهٔ ۹۴حسن که تابان ز سراپای توست
  8. شمارهٔ ۹۵مهر که سرگرم مه روی توست
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.