پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۸۵

کمر به کین تو ای دل چو یار جانی بست

طمع مدار که دیگر کمر توانی بست

به بزم وصل قدم چون نهم که عصمت او

گشود دست و مرا پای کامرانی بست

دری که دیده بروی دلم گشود این بود

که عشق آمد و درهای شادمانی بست

گر از خمار دهم جان عجب مدار ای دل

که ساقی از لب من آب زندگانی بست

رخ از دریچهٔ معنی نمود آن که به ناز

میان حسن و نظر سد لن ترانی بست

شکست ساغر دل را به صد ملامت و باز

به دستیاری یک عشوهٔ نهائی بست

به نیم معذرتی آن هم از زبان فریب

در هزار شکایت ز نکته دانی بست

چو کرد قصد نگه، کار غیر ساخت نخست

که چشم او به فریب از نگاهبانی بست

به عرض عشق نهان محتشم زبان چو گشود

میانهٔ من و او راه همزبانی بست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۷گفتمش تیر تو خواهد به دل زار نشست
  2. شمارهٔ ۸۸منتظری عمرها گر بگذاری نشست
  3. شمارهٔ ۸۹آن چه هر شب بگذرد از چرخ فریاد منست
  4. شمارهٔ ۹۰دوست با من دشمن و با دشمن من گشته دوست
  5. شمارهٔ ۹۱نهال گلشن دل نخل نو رسیدهٔ اوست
  6. شمارهٔ ۹۲حکمی که همچو آب روان در دیار اوست
  7. شمارهٔ ۹۳گل چهره‌ای که مرغ دلم صید دام اوست
  8. شمارهٔ ۹۴حسن که تابان ز سراپای توست
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.